غلط نامه جالب

همینجوری داشتم توی اینترنت یه چرخی میزدم یهویی یه چندتا عکس جالب دیدم گفتم بذارمشون اینجا بهتره!بعد از ضد حال دانشگاه در مورد نمایشگاه کتاب دیگه باید به فراموشی سپردش.کلا میخواستم با رفیق شفیق و مجاهد نستوه خودم آقای احسان-ع(مطمئنم  نشناختین) که البته خاطر اونم از این بابت مکدر شده برم "تیرون" که نشد!!احسان برای من به منزله هارون برای موسی هست.گرچه تفاوت زیادی بین من و احسان و هارون موسی وجود داره.من هم همیشه در حال فیض بردن از فضائل ایشون هستم.کلا بچه فعال و مودب و ....به هر حال به همون بیانیه علیه دانشگاه اکتفا کردم که توی سایت بچه های مسجد نوشتیم.

خلاصه بعد از هربار ضدحال هر از چندگاهی استراحت هم لازمه!بعدشم فکر نکنین میثم هر روز توی اینترنته.مثلا بیست و چهار ساعته،شب،ظهر و صبح و..هرجایی..قبل از خواب،بعداز خواب ،بین خواب.یه چند وقتی هستش که خیلی خیلی خیلی بازم خیلی کم اینترنت میرم(بازم خیلی).ولی به هرحال باید از این رسانه استفاده کرد دیگه.بهترین رسانه است.اگه به این عکسای کش رفته از جای دیگه توسط خودم دقت کنین می بینین که یه جور بازی با عباراته.

غلط نامه تصویری کدخدا (1)

غلط نامه تصویری کدخدا (3)

غلط نامه طنز !!! + تصاویر  www.taknaz.ir

بقیش توی ادامه مطلبه.....!!

ادامه نوشته

معما

(آقا یا خانم فرقی نداره تو حل معما) فلان یه دروغگو حرفه ایه ایشون شش روز

 هفته دروغ ميگه و فقط يه روز از هفته هست كه حرف راست مي زنه حالا

شما با توجه به حرفای ایشون بگيد اون چه روزي رو راست ميگه؟

روز اول:

من دوشنبه و سه شنبه دروغ مي گم

روز دوم:

امروز پنج شنبه يا شنبه يا يك شنبه است

روز سوم :


من چهار شنبه و جمعه دروغ مي گم


؟؟؟؟؟؟؟باتوضیح بفرمائییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید!!!

 

خواهشا کسی نظرات این پستو ثبت نکنه بدون اجازه

کرگدن ها هم عاشق می شوند!

کرگدن گفت : نه امکانه ندارد ، کرگدن ها نمی توانند با کسی دوست شوند.


دم جنبانک گفت : اما پشت تو می خارد ، لای چینهای پوستت پر از حشره های ریز است یکی باید پشت تو را بخاراند . یکی باید حشره های تو رو بردارد .


کرگدن گفت :اما من نمی توانم با کسی دوست شوم پوست من خیلی کلفت است همه به من می گویند پوست کلفت ...


دم جنبانک گفت : اما دوست عزیز دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه ، به پوست.


کرگدن گفت : من که قلب ندارم من فقط پوست دارم .


دم جنبانک گفت : این امکان ندارد همه قلب دارند .


کرگدن گفت : کو ، کجاست ؟ من که قلب خودم را نمی بینم .


دم جنبانک گفت : خوب چون از قلبت استفاده نمی کنی قلبت را نمی بینی ، ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یه قلب نازک داری .


کرگدن گفت : نه من قلب نازک ندارم ، من حتما یه قلب کلفت دارم .


دم جنبانک گفت : نه تو حتما یه قلب نازک داری چون بجای اینکه دم جنبانک را بترسانی بجای اینکه لگدش کنی بجای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی و آن را بخوری داری با آن حرف می زنی .


کرگدن گفت : خوب این یعنی چی ؟



دم جنبانک گفت : وقتی یه کرگدن پوست کلفت یک قلب نازک دارد یعنی چی ؟ یعنی اینکه می تواند دوست داشته باشد یعنی می تواند عاشق شود .


کرگدن گفت : اینها که میگی یعنی چی؟


دم جنبانک گفت : یعنی .... بزار روی پوست کلفت و قشنگت بنشینم ..... بگذار...


کرگدن چیزی نگفت یعنی داشت دنبال یه جمله مناسب می گشت . فکر کرد بهتر است همان جمله اولش را بگوید .


اما دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتت را می خاراند . داشت حشره های ریز لای چین پوستش را بر می داشت .


کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید ... اما نمی دانست از چی خوشش می آید !


*کرگدن گفت : اسم این دوست داشتن است ؟ اسم اینکه من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری ؟


دم جنبانک گفت : نه اسم این نیاز است من دارم به تو کمک می کنم و تو از اینکه نیازت بر طرف می شود احساس خوبی داری یعنی احساس رضایت میکنی اما دوست داشتن از این مهمتر است *


کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه می گوید .


روزها گذشت روزها ، هفته ها ، و ماه ها و دم جنبانک هر روز می آمد و پشت کرگدن می نشست هر روز پشتش را می خاراند و حشره های کوچک و مزاحم را از لای پوستش کلفتش بر می داشت و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت .


یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت :به نظر تو این موضوع که کرگدنی از اینکه دم جنبانکی پشتش را می خاراند و حشره های مزاحمش را می خورد احساس خوبی دارد برای یک کرگدن کافی است ؟


دم جنبانک گفت : نه کافی نیست .


کرگدن گفت : درست است کافی نیست . چون من حس میکنم چیزهای دیگری هم دوست دارم راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم ....


دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد چرخی زد و آواز خواند جلوی چشمهای کرگدن ، کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد و تماشا کرد ...... اما سیر نشد .


کرگدن می خواست همین طور تماشا کند . کرگدن با خودش فکر کرد این صحنه قشنگترین صحنه دنیاست و این دم جنبانک قشنگترین دم جنبانک دنیا و او خوشبخترین کرگدن توی دنیا . وقتی که کرگدن به اینجا رسید احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد !


کرگدن ترسید و گفت : دم جنبانک ، دم جنبانک عزیزم من قلبم را دیدم همان قلب نازکم را که می گفتی ! اما قلبم از چشمم افتاد حالا چه کنم ؟


دم جنبانک برگشت و اشک های کرگدن را دید . آمد و روی سر او نشست و گفت : غصه نخور دوست عزیز ، تو یک عالم از این قلبهای نازک داری .


کرگدن گفت : راستی اینکه کرگدن دوست دارد دم جنبانکی را تماشا کند و ، وقتی تماشایش می کند قلبش از چشمش می افتد یعنی چی ؟


دم جنبانک چرخی زد و گفت : یعنی اینکه کرگردن ها هم عاشق می شوند !


کرگدن گفت عاشق یعنی چی ؟


دم جنبانک گفت : یعنی کسی که قلبش از چشمهایش می چکند .


کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید ، اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف بزند ، باز پرواز کند ، و باز او تماشایش کند و باز قلبش از چشمهایش بیفتند .


کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمهایش بریزد یک روز حتما قلبش تمام می شود .


آن وقت لبخند زد و با خودش گفت : من که اصلا قلب نداشتم حالا که دم جنبانک به من قلب داد چه عیبی دارد ؟ بگذار تمام قلبم را برای او از چشمهایم بریزم ....

بیشرمانه زیستن

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟

گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت...

گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن.
با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند.

آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟
آقا ی محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم.

ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...

ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...

گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند

خواص دختر

مقدمه: دختر در طبیعت کمتر بصورت آزاد یافت میشود, بلکه بیشتر بصورت ترکیب با عناصری مانند نیترات تکبر و سولفات خود پسندی و ناز و عشوه در خیابانها و کوچه ها و از جمله در خیابانهای اصلی و مرکز شهر یافت میشود.

این عناصر در مقابل پارچه فروشیها و خصوصا طلا فروشیها خاصیت آهن ربایی پیدا می کنند و به طرف آنها جذب می شوند .

خواص فیزیکی: بسیار شکننده است و به سرعت تحت تاثیر قرار می گیرد و هرگاه اسید خشونت و سولفید تعصب بکار رود مقداری از آن بصورت بیکربنات اشک جاری میشود

خواص شیمیایی: با وجود بعضی دخترهای خالص , بعضی از این عناصر ناخالص بوده و به همراه سیلکات و در کنار آن خرده شیشه یافت می شوند . برای خالص کردن این عنصر کافی است عنصر ناخالص را با نیترات عصبانیت و سولفات بی توجهی تر کیب کرده که از این ترکیب نیم مول گاز جیغ نیم مول گاز فریاد آزاد می شود و عناصر به حالت رسوب در کف آشپزخانه ته نشین می شود , سپس اگر به ان کلرید محبت و پر منگنات خواهش افزوده شود , به حالت اولیه باز میگردد و مقداری گرمای عشق آزاد میکند ودر دل رسوب می نماید
طرز تهیه: برای تهیه این عنصر کافی است مقداری سکه تمام بهار آزادی طرح قدیم و سولفات ماشین و نیترات خانه و کلرید طلا و آلیاژهای خواهش و تمنا وهمچنین افزودن دی اکسید خواستگاری به عنوان مکمل در نظر گرفت
پس از مخلوط شدن و ترکیب این عنصر با مواد گاز ناز و عشوه متصاعد شده و دختر در خانه رسوب می نماید.

نکات: عنصر دختر در صورت ماندگاری در مدت زیاد ( ۲۸ سال ) از خود واکنش شیمیایی نشان داده و ترش می شود . ضمنا باید توجه داشت عنصر خالص دختر در طبیعت یافت شده که خواصی برتر از استحکام فولاد و سختی الماس داشته و عنصری مانند آن در طبیعت شناخته شده نیست و در صورت ترکیب با عنصر خالص پسر بصورت یک پیوند دوگانه انجام شده که ترکیبی فوق العاده قوی می باشد که در طبیعت عنصر خالص پسر یافت نمی شود