میدونم میدونم میدوووونم
تو دل خودم گفتم:مگه من به کسی بد کرده بودم ،آن هم اون ور دنیا ،ندیده و نشناخته
که اعتقادم را (مثل پرچمش که زیر پای ما میسوخت) سوزانده بود؟
عرق شر شر شر .... از سر من نه ، بلکه از سر و روی همه میریخت ولی به گمانم
چون مردم میدانستند که محمد(ص) هم روزهایی در گرمای عربستان برایشان عرق
می ریخت ، تحمل میکردند، شاید...
صدای بلندگو اذیتم میکرد چون بیخ گوشم بود ولی آخری های صف هم حق داشتند بشنوند.
فیلم را ندیده بودم ، خیلی ها ندیده بودند ولی ناراحت بودیم یا حداقل ناراحت بودم که
گناه من چه بود که بخاطر هیچ و پوچ اعتقاد من به بازی گرفته شه ؟
ای کاش من میتونستم اعتقاداتشون رو مسخره کنم ولی نه ، نمیشه چون
خدا دوست نداره .
مگه خدا تو کتاب یهودی ها و ... نگفته که محمد (ص) آخرین فرستادس؟نمیدونم
میگن گفته ولی شاید نگفته باشه، چون آدم باید کاسه بی شرمی رو سر کشیده باشه
که اینجوری همه چیو نادیده بگیره
یه آقایی اومده بود داشت پشت بلندگو سخنرانی میکرد ولی گوشام نمیشنید ،
کلا هوش از سرم پریده بود.
مردم بلند بلند داد و فریاد میزدن تا من بشنوم ولی کو گوش شنوا...
یادمه شیعه و سنی نه ، بلکه مسلمونا کنار هم با مشت به یه چیز میزدن ،
هر چی بود شوخی نبود.
ولی من مطمئنم که محمد(ص) آخرین فرستادست چه تو کتابای دیگه نوشته باشه
چه ننوشته باشه.
نام: پرتوهای 88