بعد از یک عمر خواب
بعد از یک عمر، صبح یک روز زمستانی آخرین سال قرن سیزده، روز عید، به یاد حدود ده سال پیش که افتادم انگار همین دیروز بود. دقیقا دیروز. حالا پس از یک روز، هرکس در مسیری کاملا متفاوت از دیگریست.
یادش بخیر که چقدر تکنیک خواندیم. چقدر باهم شوخی کردیم. چقدر دعوا کردیم سر هیچ و چقدر ناراحت شدیم. چقدر زود ۱۰ سال گذشت. اصلا چقدر زندگی یک لحظه ست...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۹:۵۷ ق.ظ توسط امید آزادبخت
|
نام: پرتوهای 88